![]() |
![]() |
|
|
سلام اینجا ۱ لینک مطلب گذاشتم در مورد تکنولوژِی فیلد باس امیدوارم خوشتون بیاد: http://forum.iranpejohesh.com/attachment.php?attachmentid=46&d=1324317211 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 15:34 توسط نیلوفر |
|
|
ابررسانايي چيست ؟ از كشف ابررسانايي در سال 1911 ميلادي تا سال 1986 ، باور عموم بر آن بود كه ابررسانايي فقط مي تواند در فلزاتي در دماهاي بسيار پايين وجود داشته باشد، كه فقط در دماهاي حداكثر 25 درجه بالاي صفر مطلق اتفاق مي افتاد. با كشف ابررسانايي در دماهاي بالاتر در سال 1986 ، در موادي كه تقريبا ضد فرو مغناطيسي بودند، و در هواپيماهاي شامل a nearly square array of اتم هاي مس و اكسيژن، فصل جديدي در علم فيزيك باز كرد. حقيقتا، درك ظاهر شدن ابررسانايي در دماهاي بالا (حداكثر دماي 160 كلوين) يك مساله ي بزرگ براي بحث كردن مي باشد. تا آن جا كه امروزه بيش از ده هزار محقق روي اين موضوع تحقيق و بررسي انجام مي دهند. پس از مقدمه اي بر مفاهيم پايه ي فلزات معمولي و مرسوم، دماي پايين، و ابررسانايي، مروري بر نتايج مشاهدات انجام شده در دهه ي گذشته خواهم داشت ، كه نشان مي دهند ابررساناهاي دماي بالا فلزات عجيبي با خواص غيرعادي بسيار بالاي ابررسانايي مي باشند. سپس، پيشرفت هاي نظري اخيري را شرح خواهم داد كه طبيعت چنين فلزات عجيب را آشكار مي سازد، و به شدت اين پيشنهاد را كه "تعامل مغناطيسي بين تحريكات ذره ي quasi مسطح است كه رفتار حالت عادي آن ها را به هم مي زند و باعث روي دادن حالت ابررسانايي در دماهاي بالا مي شود" پشتيباني و تاييد مي كنند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 15:22 توسط نیلوفر |
|
|
ساختمان ترانسفورماتور ترانسفورماتورها را با توجه به كاربرد و خصوصيات آنها به سه دسته كوچك متوسط و بزرگ دسته بندي كرد. ساختن ترانسفورماتورهاي بزرگ و متوسط به دليل مسايل حفاظتي و عايق بندي و امكانات موجود ، كار ساده اي نيست ولي ترانسفورماتورهاي كوچك را مي توان بررسي و يا ساخت. براي ساختن ترانسفورماتورهاي كوچك ، اجزاي آن مانند ورقه آهن ، سيم و قرقره را به سادگي مي توان تهيه نمود. اجزاي تشكيل دهنده يك ترانسفورماتور به شرح زير است؛ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 15:19 توسط نیلوفر |
|
|
فرعون به تمسخر موسى پرداخت و همانرا كه موسى پيش بينى مى كرد كه در اين جلسه تنها خواهد ماند پديدار ساخت او به اطرافيانش گفت (81)
نمى شنويد؟(82) مى گويد خداى شما و جهانيان (83) اين كسى كه براى شما به عنوان رسول آمده ديوانه است (84) موسى بار ديگر بر گفته خود تاكيد نمود و گفت خداى شرق و غرب و آنچه در بين آن است اگر عاقل هستيد همچنان كه فرعون سعى در تمسخر و بى لرزش ساختن موسى بود موسى نيز در پى افشارى ماهيت فرعون و اثبات بى خردى او بود لذا در تمام سخنانش به اين مساله اشاره مى نمود كه اگر تو اهل خرد و منطق و فهم و درك هستى بايد موحد و خداگرا باشى فرعون در اين مبارزه شكست را قبول كرد و فهميد موسى با ابزار تمسخر و تحقير از ميدان بيرون نمى رود و اصولا معنا ندارد كسانى كه ماموريتى الهى بر عهده آنهاست احساس تحقير كنند فرعون به تهديد متوسل شد(85) گفت اگر غير از من چيزى را به عنوان خدا قرار دهى تو را زندانى مى نمايم (86) موسى گفت اگر دليل هم بياورم قبول نمى كنى ؟ فرعون بيكباره خود را درمانده يافت و ادامه تهديد براى او افشاى ماهيت استكباريش بود و او نمى خواست به سرعت اجازه دهد موسى ماهيت واقعى او را آشكار نمايد لذا(87) گفت دليل را ارائه نما اگر راست مى گويى (88) موسى عصا را انداخت و مار بزرگى نمايان شد خداوند نه تنها عصا را به مار تبديل مى نمود بلكه اوصاف نيز متفاوت بود در ابتدا مارى در حال جنبش و اينجا مارى بزرگ و اين دليلى بر اعجاز بود سحر با يك ابزار يك گونه ظاهر مى شد اما عصاى موسى هر بار مارى و با هيكلى متفاوت همراهان فرعون پا به فرار گذاردند و فرعون نيز به شدت هراسان شد و گويا از موسى خواهش كرد او را بگيرد(89) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 15:6 توسط نیلوفر |
|
|
اينكه چرا موسى آن فرعونى را كشت و چرا بنى اسرائيلى از موسى كمك خواست سخن بسيار است اما مى توان اين احتمال را تقويت نمود كه بنى اسرائيل بر اساس علائمْ ظهورِ موسى را نزديك مى ديدند و ساليانى است كه در انتظار او هستند و دائم نسبت به او فرياد يا موسى و كمك خواهى داشتند چنانكه امروز شيعه نسبت به صاحب الامر فرياد كمك خواهى و واغوثاه دارند و آن بنى اسرائيلى كه با قبطى درگير بود در موضع ضعف بود و از خدا موسى را مى خواست كه ظهورش را انجام داده و آنها را از اين وضعيت نجات دهد و موسى در آنجا الغوث را شنيد و صبر از كف داده قبطى را كشت و بلافاصله متوجه شد كه عملى زودرس انجام داده و شيطان با ايجاد دعوا بين دو نفر مؤ من و كافر زمينه را براى دخالت او ايجاد نموده است پس استغفار او از اقدام بى موقع است نه كشتن كافر
خبر كشته شدن قبطى كه از ماموران فرعون بود فرعون را به شدت حساس نمود و به دنبال قاتل بود(21) موسى در شهر با كمال احتياط و مراقبت حركت مى كرد (تا مبادا علامتى مبنى بر دخالت او در قتل به ظهور رسد و يا بنى اسرائيلى قاتل را معرفى كند) كه همان شخص را مشاهده كرد كه با قبطى ديگرى درگير است و موسى را به كمك مى خواند موسى به سوى او رفت و گفت به روشنى تو گمراهى (نمى بايد اينقدر با اينها درگير شوى )(22) و باز به كمك او رفت تا قبطى را از او دور سازد اما بنى اسرئيلى گمان كرد او قصد جانش را دارد لذا گفت موسى تو مى خواهى مرا به قتل برسانى چنانكه ديروز ديگرى را كشتى تو مى خواهى در زمين از زورگويان باشى و نمى خواهى از اصلاح گران باشى . در اينجا ديگر دخالت موسى در قتل قبطى آشكار شد و اين قبطى قاتل را شناسايى كرد و معلوم شد كه قاتلْ موسى است و گزارش براى فرعون رفت و او گمانى را كه ساليانى دراز با آن درگير بود تبديل به يقين نمود كه اين جوانى كه اكنون 19 سال از او مى گذرد همان موسى است كه كاخ او را فرو خواهد ريخت لذا مشاورانش را به جلسه دعوت نمود و دستور قتل موسى صادر شد(23) يكى از كارمندان كاخ از جلسه فرعون با خبر شد لذا به سرعت نزد موسى آمد و به او گفت فرعونيان جلسه گذاردند تا تو را به قتل برسانند به تو نصيحت مى كنم از شهر فرار كن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 15:0 توسط نیلوفر |
|
|
داستان زندگى موسى (ع)
پس از يوسف ساليانى متمادى طول كشيد و در اين مدت پيامبرانى آمدند و تبليغ دين نمودند اما حزب الشيطان به فرماندهى فراعنه مصر توانستند سلطه خود را بر مصر و توابع آن گسترش دهند و بنى اسرائيل را كه گروه مؤ منين محسوب مى شدند تحت شديدترين سختيها قرار دهند و شرايط را براى دين دارى و دين باورى بسيار مشكل ساختند تا اينكه نوبت به فرعونى رسيد كه موسى در زمان او متولد و رشد يافت و با او درگير شد و توانست بنى اسرائيل را از ستم او نجات دهد و بنى اسرائيل را به فلسطين كوچ داده و آنجا را فتح نمايد و به تشكيل حكومت مستقل بپردازد. ظهور موسى نقطه عطفى در روند حركت حزب الله و رشد و كمال مردم بود و او توانست زمينه مناسبى براى رشد و تعالى انسانها ايجاد نمايد اما شيطان كه دشمن قسم خورده نسل بشر بود در قوم او كه قبلا گروهى مستضعف بودند به اخلال و تباهى پرداخت و توانست همين گروه را دچار انحرافات فراوانى نمايد و همين گروهى كه توسط پيامبر الهى از يوغ سلطه فرعون نجات يافته و به مردمى مستقل و داراى عزت تبديل شده اند اين راد مرد الهى را چنان تحت فشار قرار دادند كه بارها مجبور شد براى رهايى از خطر انهدام به معجزات الهى توسل يافته و از خداوند براى رهايى از مشكل در برابر همين مردم يارى جويد و در نهايت قدرت موسى همراه با تمامى تجربياتى كه در مدت حكومتش به دست آورده بود در اين اين قوم باقى ماند و از آنها امتى با سياست و آگاه به نحوه حكومت و مسائل و لوازم آن پديد آورد كه در صورت انحراف از مسير حق مى توانستند با اين دستاورد عظيم سلطه خود را بر هر گروهى كه بخواهند تحميل نمايند و يا لااقل در راه پيشرفت آن سد راه شوند و تخريب نمايند. موسى بيش از سى سال با فرعون مبارزه نمود تا در نهايت توانست بنى اسرائيل را از دست او نجات دهد و پس از آن نيز نزديك بيش از پنجاه سال در ميان امت خود حكومت نمود و امام آنها بود. مجموع اين دوران همراهى با موسى در اين گروه قدرتى پديد آورد كه از آن در طول تاريخ بهره هاى فراوانى بردند. بررسى تاريخ موسى علاوه بر درسهايى كه براى موحدين و مسلمين و كسانى كه بنام توحيد در برابر قدرتهاى سلطه مقاومت مى كنند دارد براى مقابله با صهيونيست و قدرت آنها كه اكنون به دنبال ايجاد سلطه بر تمامى نقاط جهان است اطلاعاتى را به دست مى دهد و از ماهيت اين قوم پرده بر مى دارد خداوند در آغاز داستان موسى مى فرمايد:(1) ما پس از پيامبران موسى را با نشانه هاى خود به سوى فرعون و گروه او فرستاديم دقت كن پايان كار ستمگران چگونه است ؟ و مى فرمايد:(2) حقيقت سرگذشت موسى و فرعون را براى مؤ منين نقل مى كنيم موسى فرزند قهث فرزند لاوى فرزند يعقوب بود داستان موسى قبل از تولد او آغاز مى شود زيرا داستان به دنيا آمدن او نيز از نشانه هاى قدرت الهى است كه چگونه او از تيغ فرعون رهايى يافت و فرعون كه به دنبال كشتن او بود در خانه خود او را پرورش داد. چنانكه در داستان يوسف گفتيم او هنگام مرگش به وضعيتى كه بنى اسرائيل در گذر زمان گرفتار مى شود اشاره نمود و گفت كه از نواده هاى من فردى به نام موسى ظهور خواهد نمود و او شما را از وضعيت دشوارى كه به آن مبتلا هستيد نجات مى دهد. پيش بينى او درست بود و بنى اسرائيل در مصر دچار طاغوتها شده و فراعنه يكى پس از ديگرى بر آن سلطه يافتند تا نوبت به فرعونى رسيد كه با تولد موسى همزمان بود فرعون كيست قدرت او در ميان فراعنه چشمگير بود و گويا تمام فراعنه قبل از او قدرت را براى وى مهيا نموده و زمينه سلطه براى او كامل بود لذا شدت قدرت او موجب گشت كه براى او امكان ادعاى خدايى فراهم باشد(3) لذا به مردم مى گفت خداى بزرگتر شما من هستم در طول مدت حكومت فراعنه بر مصر كه بزرگترين حكومت دنيا در آن روز بود و بيشترين جمعيت بشرى را در خود جاى مى داد بنى اسرائيل به برده هاى مشركين و فرعونيها مبدل شده و تنها به كارهاى ساده همچون نقل و انتقال بار و يا باغدارى و باغبانى و يا نظافت و امثال آن بكار گرفته مى شدند و حق ورود در كارهاى صنعتى و يا تجارت و امثال آن را نداشتند بنا بر اين جامعه مصر به دو گروه متمايز مستكبرين و مستضعفين تقسيم مى شد و اين نتيجه اقدام فرعونها بود و فرعون زمان مسى بيشترين سهم را در اين عمل داشت (4) فرعون در زمين سركشى نمود و اهل آنجا را طبقه بندى نمود و گروهى را در استضعاف قرار داد فرعون مايل نبود بنى اسرائيل منقرض شوند چون احساس مى كرد با انهدام آنها طبقه كارگرى باقى نمى ماند تا كارهاى خدماتى را براى آنها انجام دهد و از طرفى از توسعه جمعيتى آنها به دو دليل هراس داشت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 14:58 توسط نیلوفر |
|
|
برادران براى گرفتن سهميه آذوقه به مركز مصر آمدند همينكه در مركز توزيع وارد شدند يوسف آنها را ديد و شناخت اما آنها يوسف را نمى شناختند."
يوسف آمار آنها را سؤ ال نمود و آنها پاسخ دادند و بر اساس آمارشان به آنها آذوقه داد.(51) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 14:56 توسط نیلوفر |
|
|
زندانى شدن يوسف
يوسف به زندان رفت و در زندان به تبليغ توحيد پرداخت . دو جوان از دربار همزمان با يوسف زندانى شدند و در كنار او قرار گرفتند. بلافاصله متوجه شدند او شخصيت ممتازى است و داراى علومى است كه ديگران فاقد آن هستند لذا خوابى را كه ديده بودند براى او نقل و تقاضا كردند تعبيرش را بيان دارد.(31) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 14:54 توسط نیلوفر |
|
|
"در داستان يوسف و برادرانش نشانه هايى براى پرسشگران است ."
پس از ابراهيم اسماعيل از سوى خداوند به پيامبرى مبعوث شد و پس از او اسحاق و به دنبال اسحاق يعقوب كه نام او اسرائيل يعنى بنده خدا است و خداوند پيامبرى را در نسل او قرار داد و همچنان در نسل او باقى بود تا هنگامى كه پيامبر اسلام مبعوث شدند كه پيامبرى به اولاد اسماعيل منتقل شد. فرزندان يعقوب را به همين دليل كه نام ديگر يعقوب اسرائيل بود بنى اسرائيل مى نامند وى در مصر زندگى مى كرد و داراى دوازده پسر بود كه يكى از آنها يوسف نام داشت كه در زيبايى سرآمد روزگار بود و چون او و برادرش بنيامين كوچكترين فرزندان پدرش بودند و از طرفى او در خصائل و صفات بسيار آراسته بود و ساير برادران تصورشان اين بود كه پدر به او و بنيامين توجه مخصوصى دارد و اين موجب حسادت آنها بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 14:53 توسط نیلوفر |
|
|
بحث با ستاره پرستان
حضرت ابراهيم در برابر آنها كه ستارگان را خدا مى دانستند قرار گرفت شب هنگام آنها به ابراهيم گفتند اينها خداى ما هستند.(2) "ابراهيم پرسيد اين خداى ما است ؟ صبح نزديك شد و ستاره غروب كرد ابراهيم گفت نمى توان به آنچه غروب مى كند دل بست ." او نمى تواند خدا باشد. خدا بايد هميشه حاضر باشد چون ما هميشه و در همه حال به خداوند نيازمند هستيم و آنگاه كه اين خدا در افول است چگونه از او كمك مى خواهيد و او چگونه مى تواند به شما كمك كند و اصولا آنكه رفتنى است براى آمدنش نياز دارد و براى رفتنش نياز و ما خدايى را بايد پيدا كنيم كه بى نياز مطلق باشد پس ستاره خدا نيست و نمى توان به او دل بست و او را به عنوان خدا دوست داشت .(3) ماه را ديد گفت اين خداست اما ماه نيز به غروب گراييد و ابراهيم گفت اگر خدا مرا هدايت نكند از گروه ستمگران خواهم بود. آنكه خداوند متعال را رها مى كند و به ماه كه مخلوقى از خالق بى انتها است سر سجده فرود مى آورد بر خويش و ديگران ستم روا داشته است .(4) و آنگاه در برابر كسانى قرار گرفت كه خورشيد را مى پرستيدند گفت : "اين خداست ؟ بلى اين از آنها بزرگتر است اما اين نيز غروب نمود و به همان دليل اين نيز قابل عبادت نيست ." ابراهيم و همه بشر نيازمند خداى جاودانه و بى نياز است و ماه و خورشيد و ستارگان نه جاودانه اند كه غروب كردند و نه بى نياز كه براى طلوع نياز به رفع حجاب از چهره آنهاست پس خود نيازمند خالق اند. "من از آنچه مى پرستيد بيزارم ."(5) "من صورت خود را به سوى كسى باز مى گردانم كه آسمان و زمين را خلق نمود و من براى او شريكى قايل نمى شوم ." ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1390/10/03ساعت 14:50 توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 |
|
RSS
|